روزی پربرکت و عزیز . . .
روزی که روز عشق و بندگی نامیده اند (قربانی نفس) . . .
24 سال قبل، در چنین روزی (البته به قمری) پای در گلستان وجود نهادم . . .
این مدت (نزدیک به یک ربع قرن) پر بود از:
خوبیها و بدیها. . .
خوشیها و ناخوشیها . . .
حرفهای گفته و نگفته . . .
ولی این وسط یک چیزی برایم خیلی مهم است . . .
آن هم سپاسگزاری از «خدای خوب و مهربانم» که سلامتی را برایم عطا کرده است . . .
خدایی که همه داشتهها و نداشتههایم از اوست . . .
داشتههایم رحمت اوست . . . نداشتههایم حکمتش . . . و بالطبع آنهایی را هم که داشتم و از من گرفته، امتحانش بوده . . .
و همیشه دلم را گرم میکنم به مثبتهایش . . .
بگذریم . . .
و حالا کمی خودم را تحویل می گیرم و میگویم: تولدم مبارک
و . . .
و اما «یـــــــووا»:
چند مدتی بود که «یووا» تعطیل بود!!! (حالا بماند چرا؟)
ولی این بار «یووا» دست پر آمده است . . .
این بار «یووا» خودش را آماده کرده است که میعادگاه خوئیان، آذربایجانیها، هنرمندان، شاعران، عاشقان شمس و مولانا، گردشگران و دیگر عزیزان باشد . . . باشد که مفید باشد . . .
سر آن دارم که به میمنت این شب عزیز و مبارک، یادگاری ماندگار بر صحیفه هستیام بنگارم و همراهی شما مخاطبان سبزاندیش را به یاری میطلبم . . .
عیدقربان، جشن رهایی ازاسارت نفس و شکوفایی ایمان و یقین، عیدسرسپردگی و بندگی، عید نزدیک شدن دلها به قرب الهی بر همه مسلمانان مبارک باد

















